![]() |
![]() |
|
| دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد - غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی گنجد |
|
آن زمان که ندای آسمانی خبر از آمدنت دارد , نمی دانم که هستم یا نه !؟ نمی دانم که زمین چه رنگی می شود , وقتی که نور ظهور کنی نمی دانم فرشته ها چگونه دوریت را تحمل خواهند کرد شاید تا دانستن , یک جمعه دیگر فاصله باشد شاید تا ندبه دیگر تو آمده باشی شاید دعای عهد این صبح آخرین پیمانمان با تو باشد شاید فردا خدا بر ما گنه کاران رحم کند شاید بعضی ها فراموش کردند که تو روزی می آیی ! این انتظار اگر تا آخرین نفس باشد , شیرین و زیباست چون این انتظار , انتظار من نیست ... تو هم منتظری ... آیا زمین منتظر سیاهی و تباهی بیش از اینهاست ؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم آذر 1386ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ارزش عميق هر كسي به اندازه حرفهايست كه براي نگفتن دارد . هميشه سكوت كردمو اما سكوتم نه از سر رضايت بلكه هميشه گذشت بود و گذشت ... و هيچ شناخته نشد دربرابر همه حرفها و تهمتها ! حالا من گرفتار سنگيني سكوتي هستم كه شايد قبل از هر فريادي لازم است .
چه دنياي بدي است که هر كس را به اندازه اي كه هست احساسش نمي كنند بلكه به اندازه اي كه احساسش مي كنند هست ! شايد بايد اينگونه ماند و اينگونه بهتر باشد اينگونه بمانم چون حرف دل تا زماني زيباست كه فهميده شود نه تا وقتی بگویی ! ! ! اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من ! |
|
RSS
|