![]() |
![]() |
|
| دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد - غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی گنجد |
|
وقتی توصدام دیگه هیچ حرفی ندارم ... وقتی که حتی تونگاهمم چیزی ندارم ! تودلم واسه نوشتن بهونه دارم... همیشه آدما پشت یه نقاب دیگه خودشونو پنهون می کنن! آدما واسه بودن همدیگروبهونه میکنن! واسه خوش بودن , دو سه روزی وبا دروغ وفریب کنارهم سرمیکنن ... چرا ما آدما گاهی انقدر بد مي شيم که حتی طاقت تو آيينه نگاه کردنم نداریم ؟؟؟ گاهی واسه عبور از جاده منتظره يه غباريم! تا توغبارومه گم بشيمو رد بشيم !!! گاهی حتی واسه يه لبخنده کوچيک تا شب به دنباله یه بهونه مي گردیم! اما دريغ از لبخندی که می تونستی به چشمايه يه چشم براه هدیه کنی اما به جايه هدیه انو قایم کردی.... حتی اون لبخند از صورت خودت محروم کردی ....... گاهی گرمایه دستای تو می تونست دستای سردو یخ زده کسی که تو مسیره جاده مونده رو بگیره و تو مسیر جاده واسه رسیدن به مقصد بهش کمک کنه اما تو دستای چند نفرو ندیدیو پس زدی ؟؟؟؟ گاهی حتی یه حرف ساده ی تو می تونست گرمی دله یه دلشکسته باشه!!! اما چند بار با حرفایه نیش دارت اون پس مونده دله شکستشونو زیره پاهات له کردی؟؟؟؟؟ پاشو... به خودت بیا ... واسه عبور از جاده منتظره غبار ومه نباش تا با این بهونه چشمایه قشنگ تو رو مسیره جاده ببندی..... سر راهتم به هرکسی که تونستی کمک کن....... پاشو مطمئن باش یکی الان یه گوشه چشم براه کمک تو نشسته!!!!! تو مسیره جاده اگه تونستی به من دل شکسته ره گم کرده فقط سری بزن!!!! بی زحمت......... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ارزش عميق هر كسي به اندازه حرفهايست كه براي نگفتن دارد . هميشه سكوت كردمو اما سكوتم نه از سر رضايت بلكه هميشه گذشت بود و گذشت ... و هيچ شناخته نشد دربرابر همه حرفها و تهمتها ! حالا من گرفتار سنگيني سكوتي هستم كه شايد قبل از هر فريادي لازم است .
چه دنياي بدي است که هر كس را به اندازه اي كه هست احساسش نمي كنند بلكه به اندازه اي كه احساسش مي كنند هست ! شايد بايد اينگونه ماند و اينگونه بهتر باشد اينگونه بمانم چون حرف دل تا زماني زيباست كه فهميده شود نه تا وقتی بگویی ! ! ! اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من ! |
|
RSS
|