![]() |
![]() |
|
| دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد - غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی گنجد |
|
ه مدته شدم عین مار گزیده ها...
البته این دفه مارهاش یه کم ظاهر انسانی دارن ! ... توی این چند وقته هر کسی به یه بهانه ای ما رو فروخت و سعی کرد با پا گذاشتن روی سر ما خودشو به یه جایی برسونه ! ... یکی به بهانه ی صداقت ... یکی به بهانه ی درد و دل با دوست دخترش ... یکی هم به بهانه ی شوخی و خنده ...! حالا دیگه به هر آدم جدید میرسم فکر می کنم این هم یه جورایی میخواد سر ما رو زیر آب کنه ! شایدم بیشتر به خاطر اخلاق و خصوصیات خودمه.... من کلا آدم سردی هستم ولی اگر هم با کسی دوست بشم خیلی باهاش صمیمی میشم و سعی میکنم همه چیزو بهش بگم... و از همین جا هم بود که خیلی ضربه خوردم... ولی توی این مدت خیلی درس گرفتم... از همه خوبی ها و بدی ها... از همه شادی ها و ناراحتی ها... و همین طور که قبلا هم گفتم من یه خودکار قرمز دارم که هر کس رو بخوام باهاش خط میزنم...شاید خیلی راحت تر از گذشته... و اگرم کسی خط خورد دیگه پاک بشو نیست....هیچ وقت.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ارزش عميق هر كسي به اندازه حرفهايست كه براي نگفتن دارد . هميشه سكوت كردمو اما سكوتم نه از سر رضايت بلكه هميشه گذشت بود و گذشت ... و هيچ شناخته نشد دربرابر همه حرفها و تهمتها ! حالا من گرفتار سنگيني سكوتي هستم كه شايد قبل از هر فريادي لازم است .
چه دنياي بدي است که هر كس را به اندازه اي كه هست احساسش نمي كنند بلكه به اندازه اي كه احساسش مي كنند هست ! شايد بايد اينگونه ماند و اينگونه بهتر باشد اينگونه بمانم چون حرف دل تا زماني زيباست كه فهميده شود نه تا وقتی بگویی ! ! ! اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من ! |
|
RSS
|