![]() |
![]() |
|
| دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد - غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی گنجد |
|
وقتي دلت گرفته و هيچ دليلي هم نميتوني براش پيدا كني… اون وقته كه كل دنيا رو هم با يه دل سير گريه عوض نميكني…
دوتا پنجره ي اتاق انقدر خيابون و خونه هاي تكراري نشون دادن كه حالت ازشون بهم ميخوره… زمان كند ميگذره … انگشتاتو مياري بالا و روزا رو ميشماري…نه …درست نيست…! خيلي بيشتر از اون چيزي كه فكر ميكردي گذشته… شايد روزايي كه شاد بودي رو دو برابر حساب كردي… دوباره حساب ميكني…نه ..نشد…دوباره همون جواب…خيلي گذشته…غم و شادي با هم…خنده و دلتنگي با هم…خيلي گذشته !
درست كه نگاه ميكني تغييرات رو ميبيني… مو هاي بابا سفيد شده…مامان عينك ميزنه…خيلي ها ديگه پيشت نيستن… حالا چي ؟! … حتي واسه چيزاي تكراري هم دلت تنگ ميشه… دوست داري بشيني كنار همون دوتا پنجره و تا نفس داري گريه كني… شايد گريه چيزي رو عوض نكنه ولي حداقلش اينه كه دلت رو صاف و آروم ميكنه...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 9:59 قبل از ظهر توسط آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ارزش عميق هر كسي به اندازه حرفهايست كه براي نگفتن دارد . هميشه سكوت كردمو اما سكوتم نه از سر رضايت بلكه هميشه گذشت بود و گذشت ... و هيچ شناخته نشد دربرابر همه حرفها و تهمتها ! حالا من گرفتار سنگيني سكوتي هستم كه شايد قبل از هر فريادي لازم است .
چه دنياي بدي است که هر كس را به اندازه اي كه هست احساسش نمي كنند بلكه به اندازه اي كه احساسش مي كنند هست ! شايد بايد اينگونه ماند و اينگونه بهتر باشد اينگونه بمانم چون حرف دل تا زماني زيباست كه فهميده شود نه تا وقتی بگویی ! ! ! اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من ! |
|
RSS
|