تبليغاتX
نوشته های تنهاترین پسر دنیا -
دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد - غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی گنجد
نمیدونم تا حالا شده توی خیابون که راه می ری یه دفعه با دیدن یک صحنه نتونی جلوی خودتو بگیری و زار زار گریه کنی ، بدون اینکه خجالت بکشی از نگاه مردم ... ؟؟؟

نمیدونی چه آرامشی پشت این گریه است ...

اینجا ، این روزا گله به گله اش مردم و می بینی که با یه عشق  آسمونی دور هم جمع شدنو برای آقاشون عزاداری می کنن ...

کی می تونه جلوی اشکاشو بگیره وقتی دسته ی بچه های کوچولویی رو میبینه که میدونن برای چی سیاه پوشیدن ، برای چی به سر و سینه اشون می زنن و برای کی گریه می کنن !

اون وقت یادت می افته که یه روزی بوده که توی این دنیای بزرگ فقط هفتاد و دو نفر بودن که اونو                   می شناختن ، فقط هفتاد و دو نفر...

  تازه حالا می فهمی که برای چی بهش میگن غریب ... 

 

به خدا هر جایی رفتم گفتم اربابم تویی ! نکنه جدام کنی از صف نوکرات حسین !

هرچی سنگم بزنن از در خونت نمیرم ! جون میدم فدات میشم نمی کنم رهات حسین !

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط آرش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ارزش عميق هر كسي به اندازه حرفهايست كه براي نگفتن دارد . هميشه سكوت كردمو اما سكوتم نه از سر رضايت بلكه هميشه گذشت بود و گذشت ... و هيچ شناخته نشد دربرابر همه حرفها و تهمتها ! حالا من گرفتار سنگيني سكوتي هستم كه شايد قبل از هر فريادي لازم است .
چه دنياي بدي است که هر كس را به اندازه اي كه هست احساسش نمي كنند بلكه به اندازه اي كه احساسش مي كنند هست ! شايد بايد اينگونه ماند و اينگونه بهتر باشد اينگونه بمانم چون حرف دل تا زماني زيباست كه فهميده شود نه تا وقتی بگویی ! ! !

اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من !



نوشته های پیشین
شهریور 1387
تیر 1387
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM