![]() |
![]() |
|
| دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد - غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی گنجد |
|
به خدا زود بود عزیزم !
به خدا زود بود گل من ! تورو خدا یه بار دیگه چشمای قشنگتو باز کن ... به جون خودت دیگه بعدش هیچی از دنیا نمی خوام ! حیف که نتونستم باهات حرف بزنم ... حیف که ازت خجالت می کشیدم ... کاشکی اون غرور مسخره رو می ذاشتم کنار و بهت می گفتم چقدر دوستت دارم ! قربون اون چشات برم ... فدای پاکی ت بشم .... قلب که که چیزی نیس تو زنده شو من جونمم میدم برات ... فکر می کنی دروغ میگم ؟! پاشو ببین چه جوری بیچارت شدم ... پاشو ببین من تنهای تنها شدم ... یه دقیقه چشاتو باز کن تا بهت بگم چی تو دلم بود و بهت نگفتم ! فقط یه بار دیگه چشاتو باز کن و ببند ... تو که می گفتی هیچوقت تنهام نمیذاری حالا که همه چی جور شد رفتی ؟! بمیرم برات که سختی کشیدی ... به خدا خیلی گلی ... خیلی پاک بودی ... آخه چجوری میتونن اون صورت و اون بدن و بذارن تو خاک ؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط آرش |
|
|
اکنون تجربه میکنم نوزدهمین سالمرگ زندگیم را
و تو بیا نگاه کن که چه زشت زمان به لحظه های بی تو بودن میخندد شب قبل از مرگ است هوا ابری آسمان بارانی واژه ها چه سخت بر ذهن آبی ام تلنبار میشوند شاید گله خواهند کرد از نبودن و نیامدنت تو بگو کدام شب را بی فکر من روز میکنی ؟ کدام جادو لحظه هایت را پر کرده ؟ که حتی نگاهی به تنهاییم نمیکنی .... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ارزش عميق هر كسي به اندازه حرفهايست كه براي نگفتن دارد . هميشه سكوت كردمو اما سكوتم نه از سر رضايت بلكه هميشه گذشت بود و گذشت ... و هيچ شناخته نشد دربرابر همه حرفها و تهمتها ! حالا من گرفتار سنگيني سكوتي هستم كه شايد قبل از هر فريادي لازم است .
چه دنياي بدي است که هر كس را به اندازه اي كه هست احساسش نمي كنند بلكه به اندازه اي كه احساسش مي كنند هست ! شايد بايد اينگونه ماند و اينگونه بهتر باشد اينگونه بمانم چون حرف دل تا زماني زيباست كه فهميده شود نه تا وقتی بگویی ! ! ! اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من ! |
|
RSS
|