![]() |
![]() |
|
| دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد - غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی گنجد |
|
دلتنگ چيستم؟
پرستو ها باز خواهند گشت و درختان حیاط ما دوباره شکوفه باران خواهند شد دلتنگ چيستم؟ باید گوشه ای برگزینم تنهايي خودم را با قلم و کاغذ باز گویم دلتنگ چيستم؟ نیمه آخر راه نیز پیموده می شود و سرانجام پیمانه عمر لبریز می شود دلتنگ چيستم؟ سرانجام مهمان خاک خواهم شد با بدرودي تلخ سپيده دم را به شامگاه خواهم سپرد و از دوازه ي شب عبور خواهم کرد وسبک بال بر بال ابرها ترانه رهايي سر خواهم داد دلتنگ چيستم؟ سرانجام باغ آرزوهايم ويران خواهد شد در التماسها و زنجیر تعلق ها گسسته خواهد شد و من همرا مرثیه بی قراری ام باردیگر در ابدیت طلوع خواهم کرد با بدرقه ي بارانها بي بهانه از رد چشمهايت عبور خواهم کرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 11:45 قبل از ظهر توسط آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ارزش عميق هر كسي به اندازه حرفهايست كه براي نگفتن دارد . هميشه سكوت كردمو اما سكوتم نه از سر رضايت بلكه هميشه گذشت بود و گذشت ... و هيچ شناخته نشد دربرابر همه حرفها و تهمتها ! حالا من گرفتار سنگيني سكوتي هستم كه شايد قبل از هر فريادي لازم است .
چه دنياي بدي است که هر كس را به اندازه اي كه هست احساسش نمي كنند بلكه به اندازه اي كه احساسش مي كنند هست ! شايد بايد اينگونه ماند و اينگونه بهتر باشد اينگونه بمانم چون حرف دل تا زماني زيباست كه فهميده شود نه تا وقتی بگویی ! ! ! اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من ! |
|
RSS
|